|
|
مادر حضرت مهدی (عج) (قسمت دوم) ![]() جریان مسلمان شدن مادر گرامی حضرت مهدی و ازدواج او با امام حسن عسگری(قسمت دوم) قسمت اول: ملیکا مادر گرامی حضرت مهدی(عج)٬ نوۀ امپراتور روم است. روزی امپراتور روم تصمیم به ازدواج ملیکا با برادر زادۀ خویش می گیرد. در حین مراسم ازدواج ناگهان زمین لرزه ای در قصر می آید و تمام بتها و چلیپها(صلیب) را به زمین پرتاب می کوند و تختی که برادر زادۀ امپراتور روم روی آن نشسته بود سرنگون می شود. کشیشان از این واقعه می ترسند و به امپراتور روم می گویند که از این وصلت صرف نظر کند. قسمت دوم: پس جدم این امر را فال بد دانست و به کشیشان فرمود: این تخت را بار دیگر برپا کنید و چلیپها را بر جای خود قرار دهید و حاضر گردانید و برادر زادۀ دیگر را بیاورید تا دختر را به او تزویج کنیم٬ باشد با این وصلت نحوست ها بر طرف شود. امپراتور در آن روز برادر زادۀ دیگرش را بر تخت نشانید که مرا به عقد او در آورد و امید داشت تا نحوست ها بر طرف شود و این بار هم تخت از لرزه قصر سرنگون شد و هول و هراس برپا گردید که همه میهمانان متفرق شدند٬ بهمین دلیل جدم با اندوه فراوان به حرمسرا بازگشت و از این قضیه به تفکر فرو رفت و من هم محزون و غمگین در گوشه ای پنهان شدم تا شب شد و به خواب رفتم و در عالم رؤیا دیدم حضرت مسیح و شمعون و جمعی از یاران مسیح در قصر جدم جمع شده اند و منبری از نور به جای تختی که جدم گذاشته بود نصب کرده که از رفعت به آسمان سربلندی می نمود. آنگاه پیامبر مسلمانان حضرت رسول اکرم را دیدم که با وصی و دامادش حضرت علی بن ابی طالب و جمعی از امامان بزرگوار آن قصر را به نور قدوم خویش منور ساختند٬ پس حضرت مسیح از روی تعظیم و اجلال به استقبال حضرت رسالت پناه شتافته و دست در گردن مبارک آن جناب در آورد٬ در همین بین آن حضرت فرمودند: یا روح الله! آمده ام ملیکا فرزند وصی تو شمعون را برای فرزند سعادتمند خود امام حسن عسکری خواستگاری کنم... . ادامه این مطلب را در روزهای آینده در وبلاگ قرار می دهدم.
|
|